امشب تمام گذشته ام را ورق زدم:
پر از لحظه های سیاه، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری، دلتنگی،افسرده،
خاموشی، سکوت، اشک، سوختن....
چیزی نیافتم.
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است...
...
امشب هم نمیتوانم بخوابم...
دلم شور میزند
میترسم صبح که از خواب بیدار میشوم از قاب عکست هم رفته باشی!!
...
دلتنگم
دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم رو ندید
دلتنگ خودم
خودی که مدتهاست گم کرده ام.
...
روز را بایادتو به شب می رسانم...
شب را با یاد تو به صبح نی رسانم...
چه زیبا به روز وشبم معنا بخشیده ای، اِی همیشه سبز در یادم.
برچسب:
نویسنده: مهسا